منو به بــر به اون سالی
که تــو اسممو پرسیدی ...
به روزی که منـــو دیدی
به پله های خاموشی
که با مــن رو به رو میشی
یه جور زل بزن انگاری
نمیشه چشم برداری
منـو به بر به دنیامو
به اون روزا که میخـوامو
به اون شبا که خندونم
که تقدیرو نمیــدونـم
از این اشکی که می لرزه
منو به بر به اون لحظه
به اون ترانه ی شــادی
که تو یاد من افتادی
به احساسی که درگیره
به عشقی که نفســگـیـره
از این دنیا که بی ذوقه
منو به بر به اون موقع
منو به بر به دنیامو
به اون روزا که میخوامو
به اون شبا که خندونم
که تقدیرو نمیدونــــم
از این دوری طولانی
منو به بر به دورانی
که هر لحظه تــو اونجایی
دور از کابوس تنهایی
منو ببر به اون حالت
همون حرفا
همون ساعت
به اندوه غروبی که
به دلشوره ی خوبی که
تو چشمام خیره می مونی
به من چیزی بفهمونی
برچسب:
نویسنده: الینا صالحپور